بابا تازه باز نشته شده ، بیشتر خونه ست ،بیشتر توی کارهای خونه دخالت می کنه.
گاهی غر میزنه و میگه : چرا آشپز خونه اینقدر کثیفه،آستین ها را بالا میزنه و شروع می کنه به ظرف شستن وجمع و جور کردن بماند که هر چند دقیقه یک بار بلند بلند نق میزنه تا نشون بده کار مهمی داره میکنه .
گاهی به لامپهای روشن تو خونه گیر میده میگه : بابا زور داره من این پول را بریزم تو شکم دولت .کمتر چراغ روشن کنید.
قبض تلفن که می یاد دیگه نگو و نپرس همه دنبال این مجرم حراف میگردند تا به خد متش برسند……………….
مامان بیشتر وقت را تو خونه میگذرونه و نگرانه که نکنه بابا تنهایی فکرهای منفی بکنه و به قلبش فشار بیاد.البته ما که از ته دلش خبر نداریم شاید هم فکر میکنه ممکنه تنهایی خیال تجدید فراش به سرش بزنه.
داداشم دفتر کارش را فروخته و دنبال یه جای بهتره.فعلا که چیزی پیدا نکرده .پول هم همینجوری تو دستشه. و همه نگرانیم که اتفاقی نیفته و قیمت ها پایین بالا نشه.
و اما خواهرم هر بار که می خوابه و پا میشه یک تصمیم جدید میگیره ،حالا اگر ظهرها هم بخوابه که دو بار تصمیمش تو روز عوض میشه.اول می گفت من باید برم آمریکا درس بخونم ولی حالا دیگه به همین کشورهای همسایه مثل ارمنستان رضایت داده .خدا آخرش را به خیر بگذرونه.
يه جور ديگه
بابا تازه باز نشته شده ، بیشتر خونه ست ، بیشتر توی کارهای خونه کمک می کنه و کار مامان کمتر شده. دیگه بیشتروقتها با همند گاهی هم پیاده روی میرند و ………………..
قبض تلفن که می یاد گر چه به خاطر بالا بودن صورتحساب عصبانی میشه ولی همیشه سخاوتمندانه پول را پرداخت میکنه و ما همواره با این خط تلفن میتونیم به شبکه جهانی اینترنت وصل شویم.
برادرم داره کارش را گسترش میده ، قراره جای بهتری بگیره و از شریکش جدا بشه. گفته میگردم تا یک جای بهتر پیدا کنم.
و اما خواهرم اگر چه کوچک ولی آرزوهای بزرگ داره ، به ایران و این کشورهای در پیتی همسایه راضی نیست.می که بايد برم آمريکا و اونجا درس بخونم واقعا اینجور آدمها را باید تحسین کرد. کوچک اما بلندپرواز!!!!!!!!!!!!
کدوم نگاه درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟