من می اندیشم پس هستم

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

دوشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٤

 

 

يک دنيای جديد تصميم های جديد فکرهای جديد و

                                  يک وبلاگ جديد

 

 پيام هاي ديگران ()

مانا

سه‌شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٤

 

فکر های يواشکی

يک چيزهايی را برای هيچکس نميشه گفت.فقط تنهايی ميشه بهشون فکر کردوخوش بود.

می تونی از اونا قصه بسازی و آخرش را هر جوری که دوست داری تموم کنی و بعد آروم چشمهات را ببندی و يک خواب خوب داشته باشی.

 

 پيام هاي ديگران ()

مانا

یکشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٤

 

ترديد

صدای پای تو خوب است اگر مرا توانی برای شنيدن بود.

                              گوش من از بيصدايی قدمهايی همراه پر است.

نگاه گرم تو خوب است اگر مرا توانی برای ديدن بود.

                                 چشمانم از گشتن به دنبال نگا هی مهربان کم سوست.

آغوش تو امن است اگر مرا مجالی برای ماندن بود تا در انتهای بن بست ترديد باورت کنم.

 پيام هاي ديگران ()

مانا

پنجشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٤

 

چرا؟

دخترک که حالا بزرگ شده بود روبروی او نشست نفسی عميق کشيد و خيلی آروم گفت: من ديگه دوستت ندارم .پسرک که اونهم بزرگ شده بود با عصبانيت گفت : چرا؟ بايد توضيح بدی اون هم واضح واضح .

دخترک شروع به تعريف کرد سعی ميکرد حرفهای تکراری را حذف کنه يا با کلمات جديدتری بيان کنه تا شايد اثر بيشتری داشته باشهو حرف زد از تنهاييهاش از دغدغه های زندگيش که خيلی وقتها از ترس مسخره شدن اونها رو قايم کرده بود و ار آرزو های بزرگ آينده اش...........

پسرک سری تکان داد و گفت اينا که همه چرت و پرت بود فکر ميکردم چيز تازه ای برای گفتن داری تو ديوونه ای.............

دخترک ديگه ادامه نداد سکوت کرد و روزی را به ياد آورد که يک بعد از ظهر سرد پاييزی وقتی فقط چند هفته از آشناييشون گذشته بود به او گفته بود : دوستت دارم زمانيکه هيچ چيز نداشت  و هيچ کس نبود و باز يادش اومد که او لبخند غرور آميزی زد و هيچوقت هم نپرسيد

چرا؟

 پيام هاي ديگران ()

مانا

شنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٤

 

کدوم نگاه درسته؟؟؟؟

بابا تازه باز نشته شده ، بیشتر خونه ست ،بیشتر توی کارهای خونه دخالت می کنه.

گاهی غر میزنه و میگه : چرا آشپز خونه اینقدر کثیفه،آستین ها را بالا میزنه و شروع می کنه به ظرف شستن وجمع و جور کردن بماند که هر چند دقیقه یک بار بلند بلند نق میزنه  تا نشون بده کار مهمی داره میکنه .

 گاهی به لامپهای روشن تو خونه گیر میده میگه : بابا زور داره من این پول را بریزم تو شکم دولت .کمتر چراغ روشن کنید.

قبض تلفن که می یاد دیگه نگو و نپرس همه دنبال این مجرم حراف میگردند تا به خد متش برسند……………….

مامان بیشتر وقت را تو خونه میگذرونه و نگرانه که نکنه بابا تنهایی فکرهای منفی بکنه  و به قلبش فشار بیاد.البته ما که از ته دلش خبر نداریم شاید هم فکر میکنه ممکنه تنهایی خیال تجدید فراش به سرش بزنه.

داداشم دفتر کارش را فروخته  و دنبال یه جای بهتره.فعلا که چیزی پیدا نکرده .پول هم همینجوری تو دستشه. و همه نگرانیم   که اتفاقی نیفته و قیمت ها پایین بالا نشه.

 

و اما خواهرم هر بار که می خوابه و پا میشه یک تصمیم جدید میگیره ،حالا اگر ظهرها هم بخوابه که دو بار تصمیمش تو روز عوض میشه.اول می گفت من باید برم آمریکا درس بخونم ولی حالا دیگه به همین کشورهای همسایه مثل ارمنستان رضایت داده .خدا آخرش را به خیر بگذرونه.

 

يه جور ديگه

بابا تازه باز نشته شده ، بیشتر خونه ست ، بیشتر توی کارهای خونه کمک می کنه و کار مامان کمتر شده. دیگه بیشتروقتها با همند گاهی هم پیاده روی میرند و ………………..

 

قبض تلفن که می یاد گر چه به خاطر بالا بودن صورتحساب عصبانی میشه ولی همیشه سخاوتمندانه پول را پرداخت میکنه و ما همواره با این خط تلفن میتونیم به شبکه جهانی اینترنت وصل شویم.

برادرم داره کارش را گسترش میده ، قراره جای بهتری بگیره و از شریکش جدا بشه. گفته میگردم تا یک جای بهتر پیدا کنم.

و اما خواهرم اگر چه کوچک ولی آرزوهای بزرگ داره ، به  ایران و این کشورهای در پیتی همسایه راضی نیست.می که بايد برم آمريکا و اونجا درس بخونم واقعا اینجور آدمها را باید تحسین کرد. کوچک اما بلندپرواز!!!!!!!!!!!!

 

کدوم نگاه درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 پيام هاي ديگران ()

مانا

یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٤

 

 

با بعضی از دوستها هميشه خوبی ولی تا يک بحث کوچيک پيش می ياد حوصله نداری و رابطه ات را قطع ميکنی يعنی فکر ميکنی که ارزش حرف زدن و توضيح دادن هم ندارند.

ولی با بعضی ها حاضری صد بار هم دعوا کنی ولی را بطه ات را هر چند محدود به هم نزنی

دوست عزيز من نمی خواستم ناراحتت کنم و..................................

اون نوشته را پاک ميکنم. نه به دليل اينکه از نوشتنش پشيمانم فقط برای اينکه دلم نميخواد با دوباره خوندنش ناراحت شی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 پيام هاي ديگران ()

مانا

شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٤

 

نسيم اومد!

نسيم اومد.

سه سال پيش وقتی اون تصميم بزرگ و عجيب را توی زندگيش گرفت تقريبا همه مطمئن بوديم که به بن بست ميخوره و بر ميگرده اما.............

الان يک زندگی قشنگ داره و بعد از سه سال هنوز عاشق زندگی و شوهرش.ديروز بهم گفت:ميدونی مانا من فکر ميکنم همانطور که اثر انگشت آدمها با هم فرق داره سرنوشتهاشون هم متفاوت.ميدونم که دوری من برای خانواده ام سخته ولی اصلا برای کاری که کردم پشيمون نيستم...........

الان می فهمم که با اراده قوی و ديد مثبت حتی غلط ترين تصميمها(از نظر خيلی از آدمها) ميتونه نتيجه خوبی داشته باشه.

 پيام هاي ديگران ()

مانا

دوشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

ديروز و فردا

جه خوب فردايی که ديروزش با تو پر شده باشد

             چه خوب ديروزی که فردايش از فکر تو لبريز باشد

                      و چه خوب حاليست که فقط تو باشی بی آنکه فکر ديروزی و فردايی باشد

 پيام هاي ديگران ()

مانا

دوشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٤

 

 

موقعی که تو مدرسه مجبور بودم انواع توابع و نمودارهاش را ياد بگيرم يک روز به معلمم گفتم:ای کاش به جای اين همه تابع و نمودارها يه چيزی ياد می گرفتيم که دو روز ديگه به دردمون بخوره. خنديد و گفت رياضی زندگی .

چند وقت پيش داشتم با دوستی صحبت می کردم بهش گفتم: اوضاع من فعلا مثل تابع سينوسی

لبخندی زد و  آروم گفت:درست ميشه!

با يک جمله رياضی منظورم را رسوندم بدون اينکه درگير توضيحات اضافی شده باشم.

راست گفتی خانم معلم و چقدر دلم براتون و اون روزهای بی خيالی مدرسه تنگ شده.

 پيام هاي ديگران ()

مانا

جمعه ۱٠ تیر ،۱۳۸٤

 

 

چه گنگ است هنگامی که در سکوت به آرامشی  ممنوع برسی    

              و چه سخت هنگامی که بايدی تو را از آن شيرينی دور کند                      

                                      و چه دشوار زمانی که آرام بايد بگذاری و بگذری

             و چه بی رحم است اين زمانه که در چشم بر هم زدنی تو را می بلعد.

                                           

 پيام هاي ديگران ()

مانا

لینک ها

Link #1

Link #2

امکانات

لوگوي وبلاگ شما


:حضور و غیاب


وبلاگ های دوستان